قهرمان ميرزا عين السلطنه
1248
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم بخواهيد مىنويسم . مختصرا مىگويم حكومت سه چيز لازم دارد : مايه و ماده و مدت . خيلى زود عزل مىكنيد و خيلى بد است . ديگر اينكه مىخواهم بدانم اين حاكمى را كه روانه مىكنيد عاقل است يا ديوانه . مطيع است يا ياغى . خائن است يا مطمئن . چرا حرف او را گوش نمىدهيد . مىگويد فلان صاحبمنصب نباشد يا فلان آخوند را بايد خارج كرد يا فلان حكم را بايد نمود ، چرا جواب مىدهيد صلاح نيست . به او حكم مىكنم درست راه برود . شما صلاح و صواب اينجا را مىدانيد ، آن مرد كه از آنجا مىنويسد خيلى توفير هست . گوش بايد داد و حرف حاكم را شنيد . قدرى گذشته برخاست و رفت . قابليت ظل السلطان ظل السلطان چنانچه نوشتيم شاهزادهء قابل كامل با جربزهاى است . اينهمه حكومت كه داشت منظم بود و آب از آب تكان نمىخورد . حقيقت قابل و سزاوار است ايران را به دست او بدهند . تا حال نمىآمد مىترسيد . چون خيلى در ايام رياستش چيزها گفته بود و مطالبها مىنوشت . اين چند سالهء آخر كه عزل شد دل شاه حاليه را بهدست آورد . از زرنگى كه داشت شاه را به خود مهربان كرد . در اول جلوس هم خيلى تقديمى داد و عريضهجات چرب [ و ] نرم نوشت . حالا ديد وضعها شلوغ است و كسى نيست از او مؤاخذه كند خواست و آمد . ديگر معلوم نيست براى كارى آمده يا فقط محض ديدار است . در اصفهان هم حكومتى نمىكند ، مشغول آبادى املاكش مىباشد . براى او وطن شده و همان راضى است سر خانه و لانهاش باشد . قيدى به حكومت و مداخل ندارد . اندوختهء چندين ساله تا هزار سال براى او كافى است . از همه بيشتر دارد . ادعاى نايب السلطنه افخم الدوله مىگفت بعد از رفتن او نايب السلطنه وارد شد . ديگر ننشست گفت خوش ندارم وقت شما را ضايع كنم . اگرچه منشى قابلى هستم و مىتوانم آنچه رجوع كنيد بسيار خوب و صحيح بنويسم و ليكن رجوع نمىكنيد . خداحافظ مشغول كارها باشيد و رفت . عصر افخم الدوله سوار شد . منزل آمدم . پيوند خواستم بزنم خم شدم چاقو را از روى نيمكت بردارم غفلتا سرم خورد به آهن نيمكت . بالاى ابرو مجروح شد مدتى خون آمد و ورم كرد . الحمد لله به خير گذشت كه به چشم نخورد .